حضرت امير عليه السّلام معلوم است منافات دارد با حديث سيدا شباب اهل الجنة كه عامه و خاصه بطرق متواتره روايت كردهاند و ايضا منافات دارد با رواياتى كه در كتب معتبره خود روايت كردهاند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه فرزندان عبد المطلب سادات و مهتران و بزرگواران اهل بهشتند من و على و جعفر دو پسر ابو طالب و حمزه و حسن و حسين عليه السّلام تا مهدى عليه السّلام و اگر گويند مراد آنست كه ايشان بهترند از جماعتى از اهل بهشت كه در آن وقت در سن كهولت بودهاند با آنكه بسيار بعيد است نفعى بايشان نمىبخشد زيرا كه دلالت نميكند بر تفضيل ايشان بر جمعى كه در آن وقت در سن شباب يا طفوليت بودهاند مانند حضرت امير عليه السّلام و حسنين و مثل اين است آن حديث كه در برابر انا مدينة العلم و على بابها وضع كردهاند و الحاق كردهاند كه عمر سقفها غافلند از اينكه شهر را سقف نميباشد ايضا حديث طول دادن سجود براى آن بزرگوار دلالت بر نهايت قرب و منزلت او مىكند نزد پروردگار كه آن حضرت ترك آداب و سنن جماعت كه در آن تخفيف مطلوبست نمايد از براى آنكه خواهش او به عمل آيد كه مبادا خاطر مباركش برنجد و اگر هر يك از اينها براى اثبات امامت كافى نباشد شك نيست كه از مجموع اينها معلوم مىشود مرتبهء افضليت كه مخصوص ايشان بوده و اهل عصر ايشان با ايشان در آن شريك نبوده پس احق و اولى خواهند بود بامامت زيرا كه ترجيح مرجوح و تفضيل مفضول عقلا قبيح است .
( طريق سيم ) عصمت است
و بيانش آنست كه ببراهين عقليه و نقليه وجوب عصمت امام ع را ثابت كرديم و هيچ فرقهاى سواى اثناعشريه قائل بوجوب عصمت ائمه كه خود دعوى ميكنند نيستند پس همه آن مذاهب باطل و مذهب اثناعشريه حقست .
( طريق چهارم ) معجزه است
و از هر يك از ائمه معجزات بىحد و احصا صادر شده و در ميان شيعه ايشان متواتر گرديده بلكه در ميان عامه نيز متواتر است چنانچه ابن طلحه شافعى در مطالب السئول و ابن صباغ مكى مالكى در فصول مهمه و ملا جامى در شواهد النبوة و ديگران از علماى عامه در كتب خود ايراد نمودهاند و آنها را بكرات نام كردهاند
حتى بر دست نواب و سفراى حضرت صاحب الامر ( ع ) معجزات عظيمه جارى ميشد كه به آن سفارت و نيابت ايشان را ميدانستند .
( طريق پنجم ) اجماعست
و بيانش آنست كه همه امت متفقند در آنكه مذهب حق بيرون نيست از مذاهبى كه در ميان است و آن مذاهب ديگر را ما باطل كرديم بدليل عدم نص و عدم عصمت و عدم معجزه و عدم افضليت باتفاق زيرا كه اكثر اين طوايف به اين امور مذكوره در همه