و دقايق و وقايع همه علماء و فقهاء بايشان رجوع مينمودهاند و سخن ايشان را حجت و متبع ميدانستهاند و مرجع كافهء امراء و رعايا بودهاند و همه خلفاى بنى اميه و بنى عباس ايشان را مستحق مقام خلافت ميدانستهاند و از ايشان در حساب بودهاند و كتب تواريخ و احاديث عامه و خاصه مشحونست به اين مراتب و فضايل و مناقب خصوص حسنين ( ع ) زياده از آنست كه احصاء توان نمود و در جامع الاصول از صحيح بخارى و مسلم و ترمدى از براء بن غارب روايت كرده است كه گفت ديدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حضرت امام حسن عليه السّلام را بر دوش خود سوار كرده بود و ميگفت من اين را دوست ميدارم پس خداوندا تو او را دوست دار و ايضا همه از براء روايت كردهاند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روزى حسنين را ديد پس گفت خداوندا من اينها را دوست دارم پس تو ايشان را دوست دار و ايضا در جامع الاصول از صحيح ترمدى از ابن عباس روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امام حسن عليه السّلام را بر دوش خود سوار كرده بود پس مردى به امام حسن عليه السّلام گفت بر نيكو مركبى سوار شدهاى اى كودك حضرت فرمود او نيز نيكو سوارهاى است و ايضا از صحيح ترمدى از انس روايت كردهاند كه از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدند كه كداميك از اهل بيت تو نزد تو محبوبترند فرمود حسنين و ميگفت بفاطمه كه بطلب از براى من دو پسران مرا و چون مىآمدند ميبوسيد ايشان را و در برمىگرفت و به خود ميچسبانيد و ايضا از صحيح مذكور از ابو هريره روايت كرده است كه با رسول خدا بودم بسيارى از روز با من سخن نگفت و من با آن حضرت سخن نگفتم تا رفت ببازار بنى قينقاع پس برگشت تا آمد به منزل فاطمه عليه السّلام و گفت آيا كودك من اينجا است يعنى امام حسن پس ديدم كه بيرون آمد و بسوى آن حضرت دويد و دست در گردن يكديگر در آوردند پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود خداوندا من اين را دوست ميدارم پس دوست دار تو او را و دوست دار هر كه دوست دارد او را و از صحيح بخارى و صحيح مسلم نيز اين مضمون را از ابو هريره روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد بخانهء فاطمه و سه مرتبه حسن را طلبيد پس آمد و در گردن مباركش تعويذى بسته بودند
چون حضرت او را ديد دستها را گشود و او را در برگرفت و گفت خداوندا من او را دوست ميدارم پس تو او را دوستدار و هر كه او را دوست دارد دوست دار پس ابو هريره گفت بعد از آنكه من اين سخن را شنيدم هيچ كس نزد من دوستتر نبود از حسن بن على عليه السّلام و ايضا از صحيح ترمدى از اسامه روايت كرده است كه شبى براى حاجتى به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفتم ديدم كه حضرت چيزى بر روى رانهاى خود گذاشته است و جامهاى بر روى آن پوشانيده است
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٨