ميدانم كه افترا كرده است بر آن حضرت و به خدا سوگند كه بعضى از آنها را كه نام بردى در تابوتىاند در درهاى در چاهى در اسفل درك جهنم و بر سر آن چاه سنگى هست كه هرگاه خدا خواهد كه جهنم را برافروزد و مشتعل گرداند سنگ را از سر آن چاه بر ميدارد شنيدم اين را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اگر نشنيده باشم خدا تو را بر من ظفر بدهد و خون مرا بر دست تو بريزد و اگر شنيده باشم خدا مرا ظفر دهد به تو و بر اصحاب تو و ارواح شما را به زودى بسوى جهنم ببرد پس زبير برگشت بسوى اصحاب خود و مىگريست و ايضا ايشان در صحاح خود از سعيد بن عمر و عبد الرحمن بن عوف روايت كردهاند و هر دو داخل عشرهاند و در اين روايت متهماند با آنكه اكثر متكلمين اماميه ببراهين عقليه اثبات نمودهاند كه جايز نيست عقلا كه حق تعالى غير معصوم را خبر دهد كه عاقبت او البته در بهشت است زيرا كه موجب اغراى اوست بر قبيح و خلافى نيست در اينكه اكثر عشره معصوم نبودند و باتفاق از بعضى از ايشان كباير صادر شد و ايضا اگر اين خبر واقع بود چرا ابو بكر در روز سقيفه و غير آن در مناقب خود آن را نشمرد و همچنين عمر در هيچ مقام اين را ذكر نكرد و عثمان در وقتى كه او را محصور گردانيدند و ارادهء قتل او را داشتند و مناقب خود را بر مردم ميشمرد چرا متمسك به اين خبر نشد و اگر اين اصل ميداشت از براى او انفع بود از چيزهاى ديگر كه مذكور ساخت و ايضا اين خبر اگر واقع بود چه احتمال داشت كه اكابر مهاجرين جرأت بر قتل او كنند و چون ايشان خصوصا حضرت سيد اوصياء راضى ميشدند كه مردى را كه يقين دانند كه از اهل بهشت است به آن مذلت در مزبله بيندازند و بر او نماز نكنند و چرا اعوان و انصار او اين را بر ايشان حجت نميكردند و ايضا اگر چنين باشد لازم مىآيد كفر طلحه كه باتفاق حلال ميدانست قتل او را و ايضا لازم مىآيد كه عسكر طرفين در روز جمل كافر باشند زيرا كه بعضى از عشره در اين طرف و بعضى در آن طرف و هر يك قتل ديگرى را حلال ميدانستند و ايضا اگر اين خبر ثابت بود بايست عمر بداند كه منافق نيست پس چرا از حذيفه ميپرسيد كه آيا رسول خدا مرا از منافقان شمرد يا نه و ايضا ميگوئيم كه خبر اهل بدر يا محمول است بر ظاهرش چنانچه ابن ابى الحديد فهميده است كه رخصت عام بايشان دادهاند و مغفرت شامل گناهان گذشته و آينده همه هست يا تجويز و تخصيصى در آن ميرود و بنا بر اول لازم مىآيد كه تكليف از اهل بدر ساقط باشد و رخصت داده باشند ايشان
را در ارتكاب جميع محرمات از صغيره و كبيره هر چند آن فعل مؤدى بكفر هم باشد مانند استخفاف بمصحف مجيد و اين مخالف اجماع و ضرورت دين است و كسى دعواى عصمت در اهل بدر نكرده است مگر در حضرت امير عليه السّلام و شكى نيست كه غير آن حضرت مرتكب گناهان ميشدند
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٠