عمر چون اين آيات را شنيد گفت گويا اين آيات را هرگز از كتاب خدا نشنيده بودم و اين واقعه را ابن اثير در نهايه و صاحب كامل و زمخشرى در اساس اللغة روايت كردهاند و كسى انكار اين واقعه را نكرده است و اين خالى از دو صورت نيست يا آنكه اين قدر جاهل بود بآيات قرآنى و آثار نبوى كه چنين امرى كه ضروريات دين بود و حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مكرر ميفرمود كه بعد از من چنين خواهد شد فرمود كه على ولى هر مؤمنست بعد از من فرمود كه يا على مقاتله خواهى كرد بعد از من با ناكثان و قاسطان و مارقان و در حجة الوداع مكرر ميفرمود رفتن من نزديك شده و در ميان شما دو چيز بزرگ ميگذارم و در وقتى كه قلم و دوات طلبيده اشعار به اين فرمود و ايضا از كجا بر او معلوم شد كه دست و پاهاى مردم را خواهد بريد و شناعت اين واقعه زياده از آنست كه بيان بايد كرد يا غرضش مكر و حيله بود كه مبادا تا آمدن أبو بكر مردم با حضرت امير عليه السّلام بيعت كنند و تمهيد ايشان باطل شود اين سخن در ميان انداخت تا أبو بكر حاضر شود چنانچه ابن ابى الحديد اشاره به اين كرد و جواب اعتراضات مخالفان را بتفصيل در بحار ايراد نمودهام .
طعن سيم آنكه حرام كرد حج تمتع و متعهء نساء را با آنكه حضرت رسول آنها را مقرر فرموده بود و تفصيلش آنست كه خلافى نيست در ميان امت در آنكه اصل متعه در زمان حضرت رسول مقرر شد و خلافى كه كردهاند در آنست كه آيا نسخ شده يا حكمش باقى است و اهل بيت اجماع كردهاند بر آنكه حكمش باقى است و نسخ نشده است و در حكم متعه نازل شد اين آيه
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً
بنا بر اكثر واضح تفاسير و فخر رازى در تفسيرش گفته كه اتفاق كردهاند امت بر آنكه متعه مباح بود در صدر اسلام و گفته است كه روايت كردهاند از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه چون حضرت در عمره به مكه آمد زينت كردند زنان مكه پس شكايت كردند اصحاب حضرت رسول از طول عزوبت
حضرت فرمود متعه كنيد از اين زنان و در صحيح بخارى و مسلم و صاحب جامع الاصول روايات بسيار از قيس و جابر و غير ايشان روايت كردهاند كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رخصت متعه داد و در صحيح مسلم از قتاده از ابى بصير روايت كرده است كه ابن عباس امر ميكرد مردم را بمتعه و عبد اللَّه زبير نهى مىكرد از آن من اين را بجابر نقل كردم گفت اين حديث بر دست من جارى شد ما متعه كرديم در زمان رسول خدا چون عمر خليفه شد گفت بدرستى كه خدا حلال ميكرد از براى رسولش آنچه ميخواست و بدرستى كه قرآن در منازل خود نازل شده است پس