( اول ) آنكه او را چه نسبت بود كه امام و خليفه از براى مردم تعيين كند بلكه مخالفت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كرد كه به اعتقاد ايشان خليفه تعيين نكرده و تأسى به حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بنص قرآن واجب است ( دويم ) آنكه گفت عمر بهترين امت است با آنكه على در ميان امت بوده و باحاديث متواتره او بهترين امت بود چنانچه گذشت و خود گفته لست بخير لكم و على فيكم ( سيم ) آنكه عثمان را چه نسبت بود كه بىرخصت خليفهء با حق تعيين چنين امر عظيمى براى چنين فظ غليظ جاهل فتاك بيباكى بكند بلكه بايست او را منع و زجر كند كه چرا چنين كردى چه جاى آنكه او را تحسين كند و جزاى خير از جانب اسلام و اهل اسلام به او دهد رسول خدا در امور جزئيه چندين روز انتظار وحى الهى ميكشيد و برأى كامل خود سخن نميگفت اين جاهلان بىباك آيا از آن حضرت افضل و اكمل بودند كه چنين امر عظيمى را براى خود تعيين من كردند و مستحق تحسين بودند و از اينجا لازم مىآيد كه شفقت اين دو منافق زياده از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم باشد نسبت بامت كه رحمة للعالمين بود و او تعيين خليفه نكرد به رأى ايشان و ايشان كردند و هر عاقلى از اطوار متناقضه و اقوال متباينه مىيابد كه در همه احوال غرض ايشان اجراى صحيفهء معهود و محروم گردانيدن اهل بيت رسالت از خلافت بود و اقوال و افعالى كه عامه و خاصه نقل كردهاند كه در اين حال از او ظاهر شد دلالت بر ضلالت و بطلان خلافت او مىكند بسيار است و اين رساله گنجايش ذكر آنها را ندارد .
مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
كه خليفهء دويم سنيانست بدان كه مطاعن و مثالب اين منبع فتن زياده از آنست كه در كتب مبسوطه احصاء توان كرد فكيف اين رساله و او در جميع مطاعن و مثالب أبو بكر شريك بود بلكه خلافت أبو بكر شعبهاى از فتنههاى او بود لهذا از مطاعن مخصوصهء او بقليلى در اين رساله ايراد مينمائيم :
طعن اول در بيان حديث دوات و قلم است و اشباه آن و اين طعن مشتملست بر چندين
طعن - غزالى و محمد شهرستانى و غير ايشان از علماى عامه تصريح كردهاند كه اين اول فتنه و خلافى بود كه در اسلام بهم رسيد و سببش عمر بود و شهرستانى در كتاب ملل و نحل گفته است كه اول مخالفتى كه در عالم شد مخالفت شيطان