تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
به رأى خود ميگويم اگر صواب باشد از خداست و اگر خطا باشد از من و از شيطانست و خدا از آن بريست كلاله ما سواى والد و ولد است و بسيار خوب كرده كه خود را قرين شيطان كرده چنانچه در جهنم قرين او خواهد بود و ممكن است كه مرادش از شيطان عمر باشد و ( خطاى ديگر ) آنكه بعد از اعتراف بجهل تفسير قرآن برأى خود كرد و بغوى در مصابيح و غير او از عامه بطرق بسيار روايت كرده‌اند كه هر كه در قرآن برأى خود سخن گويد جاى خود را در آتش مهيا داند و بروايت ديگر اگر صواب گويد خطا كرده است و بروايت ديگر حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم جمعى را ديد كه برأى خود تفسير قرآن ميكردند فرمود كه جمعى پيش از شما بودند به همين هلاك شدند كه كتاب خدا را بر هم زدند هرگاه برأى خود گوئيد در كتاب الهى اختلاف بهم ميرسد كه رأيها مختلف است و حكم خدا خلافى ندارد و همه با هم موافق است هرچه را دانيد بگوئيد و هرچه را نميدانيد به كسى كه ميداند واگذاريد دواى ندانستن پرسيدن است اين هم روايات ايشانست و فخر رازى گفته است كه عمر ميگفت كلاله ما سواى ولد است و روايت كرده است كه چون او را خنجر زدند گفت من چنان ميدانستم كه كلاله كسى است كه فرزند نداشته باشد و من شرم دارم از آنكه مخالفت أبو بكر كنم . مؤلف گويد عجب است از كسى كه شرم از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نكند و سخن او را بهذيان نسبت دهد و از أبو بكر شرم كند و از براى رعايت او از رأى خود برگردد و اگر قول اول بىمستند بود واى بر او كه بىمستندى تفسير كلام خدا كند و اگر مستندى داشته باشد واى بر او كه از براى رعايت أبو بكر در وقت مردن از آن برگردد و ايضا روايت كرده كه در وقت مردن ميگفت كه سه چيز است كه اگر حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از براى ما بيان كرده بود بهتر بود نزد من از دنيا و هر چه در آنست كلاله و خلافت و رياست پس معلوم شد كه آنچه در باب كلاله ميگفتند همه برأى خود و خواهش نفس مىگفته‌اند بىمستندى و همچنين در باب خلافت أبو بكر شك داشته است و ظاهر مىشود كه بناى جميع امور ايشان بر هواهاى باطله و مصالح دنيويه بوده است مستند بدليلى و حجتى نبوده‌اند و دليل جهل أبو بكر همين بس است كه با وجود اينكه او را اسبق اسلام ميدانند و از جملهء مخصوصان و مصاحب غار آن حضرت ميدانند در مدت بعثت آن حضرت زياده از صد و چهل و دو حديث روايت نكرده است با آنكه بسيارى از آنها معلوم است كه موضوع است مثل حديث ميراث انبياء و اشباه آن و ابو هريره در مدت قليلى چندين هزار حديث روايت كرده است ( دويم ) آنكه اب بمعنى گياه و مرعاى حيوانات است و هر خرى ميداند او ندانست چنان كه