تشنيع زناى خالد گفته است كه زن مالك مطلقه بود و عدهاش منقضى شده بود و اين هرزه و افترا را به غير از او كسى نگفته و در هيچ روايتى مذكور نيست اگر چنين بود بايست آن وقتى كه عمر او را تهديد بسنگسار ميكرد اين عذر را بگويد .
طعن هفتم آنست كه در اخبار مستفيضه بلكه متواتره از طرق عامه وارد شده است كه أبو بكر مكرر اقاله و استعفاى از خلافت ميكرد چنانچه طبرى در تاريخ و بلادرى در انساب و سمعانى در فضايل و ابو عبيده و غير ايشان روايت كردهاند كه أبو بكر بعد از آنكه با او بيعت كردند بر منبر مكرر ميگفت اقيلونى فلست بخيركم و على فيكم يعنى دست از خلافت و بيعت من برداريد من بهترين شما نيستم و حال آنكه على در ميان شما است و حضرت امير عليه السّلام در خطبهء شقشقيه كه عامه و خاصه روايت كردهاند فرمود كه چه بسيار عجب بود از أبو بكر كه در حال حيوة طلب اقاله از بيعت ميكرد و اظهار پشيمانى مينمود و در وقت مردن براى ديگرى خلافت را عقد كرد و بروايت ديگر گفت من والى شما شدم و بهترين شما نيستم اگر راست بروم مرا متابعت كنيد و اگر كج بروم مرا به راه راست بداريد بدرستى كه مرا شيطانى هست كه عارض من مىشود در هنگام غضب من در وقتى كه مرا غضبناك بيابيد از من اجتناب كنيد تا تأثير نكنم در موهاى شما و پوستهاى شما و اينها دلالت مىكند بر آنكه خود را قابل امامت نميدانسته و حضرت امير عليه السّلام را از خود فاضلتر ميدانسته و امامت مفضول قبيح است و ايضا اتفاقيست كه عقل و عدالت هر دو در امام شرطست اگر اين شيطانى كه عارض او ميشد او را از عقل و تكليف بيرون ميبرد و مصروع ميشد پس شرط اول كه عقل است مفقود بوده و اگر بدر نميبرد و ضبط خود نميتوانسته است كردن پس فاسق بود و شرط ثانى هم مفقود بوده و ايضا اقالهء امام يا جايز است يا جايز نيست پس أبو بكر چرا كرد و اگر جايز است چرا عثمان با وجود اضطرار نكرد تا كشته شد و گفت نميكنم پيراهنى را كه خدا بر من پوشانيده و حال آنكه بىخلاف اظهار كلمهء شرك و اكل ميته و لحم خنزير با ضرورت جايز است پس معلوم شد كه براى عثمان از اينها همه بدتر بود پس قدح در يكى از اين دو خليفه البته لازم مىآيد و هر كه اندك شعورى دارد ميداند از شواهد احوال آن محيل مكار و رفيقش كه اينها همه محض مكر و حيله و مواطئه با يكديگر بود تا مردم را در اين باطل محكمتر كنند چنانچه آن فقره خطبهء شقشقيه شاهد حق است بر اين .
طعن هشتم آنست كه جاهل بود باكثر احكام دين و تفاسير الفاظ قرآن كه اكثر صحابه ميدانستهاند در بسيارى از مواضع پس اين طعن مشتمل است بر چند طعن و ما در اين رساله چند موضع را ذكر ميكنيم ( اول ) معنى كلاله را كه اولاد اب و امند كه برادران پدرى و مادرى يا پدرى تنها يا مادرى تنها باشد موافق روايات اهل بيت چنانچه از آيات سوره نساء نيز معلوم مىشود و بعضى از مفسران گفتهاند كه ما عداى والد و ولد است از أبو بكر پرسيدند و ندانست چنانچه عامه و خاصه روايت كردهاند كه از او پرسيدند و ندانست بعد از آن چنان كه صاحب كشاف روايت كرده است گفت
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣١