تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
جهت خطا كرده و در بعضى عمر نيز با او شريك است ( اول ) آنكه بىگناه و تقصير شرعى لشكر بر سر قبيله‌اى از مسلمين فرستاد و بقتل و غارت اين عدد كثير از مسلمانان رضا داد و عذرى كه براى اين عمل شنيع ميگويد آنست كه بسبب منع زكات مرتد شدند جوابش آنست كه همه لشكر خالد شهادت دادند كه ايشان اقامهء شهادت نمودند و اذان گفتند و نماز كردند و حال آنكه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه هر كه شهادتين بگويد و نماز كند مسلمانست و منع زكات نكردند بلكه گفتند زكات را به ابو بكر نميدهيم بوصى پيغمبر مىدهيم يا خود به فقرا مىدهيم بلكه طبرى در تاريخ روايت كرده است كه مالك منع كرد قوم خود را از اجتماع بر منع زكات و ايشان را متفرق كرد و نصيحت كرد ايشان را كه با ولاة اسلام منازعه نبايد كرد و چون پراكنده شدند خالد آمد و ايشان را گرفت بغدر و مكرى كه مذكور شد با آنكه صاحب منهاج از خطائى نقل كرده است كه مانعان زكات هرگاه باصل دين قائل باشند كافر نيستند و بمعنى لغوى اطلاق كفار بر ايشان كرده‌اند پس حكم كفار بر ايشان و اولاد و نساء ايشان جارى نيست و ايضا شارح وجيز در بحث ياغيان گفته است كه ابتداء بقتال ايشان نبايد كرد تا ايشان ابتداء كنند و بايد امام امين ناصحى را بفرستد كه از ايشان سؤال كند علت بغى ايشان را اگر علت آن ظلمى باشد كه بر ايشان واقع شده باشد ازالهء آن از ايشان بكند و اگر شبهه‌اى داشته باشند دفع شبهه ايشان بكند و اگر هيچ يك از اينها نباشد ايشان را موعظه و نصيحت كند و اگر اصرار كنند اعلام كند ايشان را كه ما با شما قتال خواهيم كرد و در هيچ روايتى وارد نشده است كه خالد يكى از اينها را در باب ايشان به عمل آورده باشد و از آن جماعت به غير اظهار انقياد و اطاعت چيزى اظهار نشد و اگر نه محض عصبيت باشد چرا أبو بكر و ديگران كه باخبار متواتره نقض عهود خدا و مخالفت نصوص انبياء و غصب حق حضرت امير عليه السّلام و سيدهء نساء ورد شهادت الهى و گواهى حضرت رسالت پناهى بر طهارت و عصمت اهل بيت نبوت و بناى ظلم و جور بر ايشان كردند و عايشه و معاويه و اعوان ايشان كه با حضرت امير عليه السّلام مقاتله و محاربه نمودند و آن قدر از اهل بيت طاهرين و ذريهء طيبين و ساير مسلمين را شهيد كردند با احاديث متواتره كه سلمك سلمى و حربك حربى و امثال اين‌ها كه بعضى گذشت مرتد نيستند بلكه خلفاى خدا و رسول و ائمهء مسلمينند و اطاعتشان فرض و مخالفتشان كفر است و مالك بن نويره بمحض اينكه گفته كه أبو بكر خليفه نيست يا چون رسول اللَّه نگفته كه زكات به او بدهم نمىدهم مرتد و مستحق قتل است و خالد با آن اعمال قبيحه مستحق يك زجر و ملامتى نبود بلكه بايست او را مدح كنند و سيف اللَّه بگويند و بعضى از ايشان كه ديده‌اند كه اين عذر بىصورت است عذر ديگر از براى او پيدا كرده و گفتند در اثناى گفتگو خالد نام