تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
پدرت را رحمت عالميان گردانيده بود تو سبب نزول عذاب بر ايشان مشو پس حضرت از مسجد بيرون رفت و ديوارهاى مسجد بجاى خود فرود آمد تا آنكه غبار از زير آنها بلند گرديد داخل بينيهاى ما شد و بروايت ديگر حضرت فاطمه ( ع ) دست حسنين عليه السّلام را گرفت و متوجه مرقد حضرت رسول گرديد كه نفرين كند پس حضرت امير بسلمان گفت برو دختر محمد ( ص ) را درياب كه ميبينم پهلوهاى مدينه را كه به حركت آمده است و اگر او موى سر را پريشان كند و بگشايد و گريبان چاك كند و نزد قبر پدر بزرگوارش رود و فرياد بدرگاه خدا آورد اين جماعت مهلتى نمييابند و مدينه به زمين فرو ميرود با اهلش پس سلمان خود را به آن حضرت رسانيد و گفت حضرت امير عليه السّلام ميفرمايد كه برگرد و صبر كن و باعث عذاب اين امت مشو فاطمه ( ع ) فرمود هرگاه او فرموده است بر ميگردم و صبر ميكنم . و باسانيد معتبره روايت كرده‌اند از حضرت صادق عليه السّلام كه وقتى كه گريبان حضرت امير عليه السّلام را ميكشيدند و بنزد أبو بكر مىآوردند چون به نزديك مرقد مطهر حضرت رسالت رسيد اين آيه را خواند كه
ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي
پس دستى از قبر بيرون آمد بجانب أبو بكر كه همه شناختند كه دست حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است و صدائى ظاهر شد كه شناختند صداى آن حضرت است كه أ كفرت بالذى خلقك من تراب ثم من نطفة ثم سويك رجلا يعنى آيا كافر شدى به آن خدائى كه ترا آفريد از خاكى پس از نطفه‌ئى پس درست كرد تو را مردى . و ايضا از طريق خاصه از حضرت صادق عليه السّلام و از طريق عامه از زيد بن وهب روايت كرده‌اند كه دوازده نفر از اكابر مهاجر و انصار انكار كردند بر أبو بكر خلافت او را و حجتهاى شافى بر او اتمام كردند از مهاجران خالد بن سعيد بن العاص كه از بنى اميه بود و سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار و بريده اسلمى و از انصار أبو الهشيم بن - التيهان و سهل بن حنيف و عثمان بن حنيف و ذو الشهادتين و خزيمة بن ثابت و ابى بن كعب و ابو ايوب انصارى چون أبو بكر بر سر منبر رفت با يكديگر مشورت كردند بعضى گفتند ميرويم و او را از منبر به زير مىآوريم و بعضى ديگر گفتند اگر چنين كنيد كشته خواهيد شد و حقتعالى فرموده است خود را بدست خود بتهلكه ميندازيد پس رأى ايشان بر اين قرار گرفت كه به خدمت حضرت امير روند و با او مصلحت كنند پس رفتند و گفتند يا امير المؤمنين ترك كردى حقى را كه تو اولى و احقى به آن از أبو بكر زيرا كه ما شنيديم از حضرت رسول ( ص ) كه ميفرمود على با حق است و حق با على است بهر سو كه ميرود
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 186 | العلامة المجلسي