تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
بدون وحى الهى نميكرد پس آنكه حقتعالى امر كرد كه به ابو بكر بدهد و بعد از آن از او بگيرد حكمتى در آن ظاهر نيست به غير آنكه معلوم شود كه او اهل بيت امارت و خلافت ندارد و آنكه بعضى از متعصبان مخالفين نقل كرده‌اند كه أبو بكر از امارت حاج معزول نشد و همراه بود در اكثر روايات معتبره ايشان نيست و خلافش در روايات ايشان هست اگر چه فايده‌اى از براى ايشان ندارد و آنكه جمعى ديگر گفته‌اند كه عادت عرب آن بود كه بزرگ ايشان عهدى كه ميكرد ميبايست آن عهد را بزرگان قبيلهء او نشكنند حرفى است بىاصل و در كتابى از كتب معتبره قدماى ايشان موجود نيست و ابن ابى الحديد نيز اعتراف كرده است كه اين از عادات عرب معروف نيست و اين تأويليست كه متعصبان أبو بكر اختراع كرده‌اند و ايضا اگر عادت معروف مقررى بود بايست بر حضرت رسول مخفى نباشد و در اول أبو بكر را نفرستد و اگر بر آن حضرت مخفى بود بايست بر أبو بكر و عمر و ساير صحابه كه عادات جاهليت را ميدانستند مخفى نباشد و ايشان آن حضرت را متنبه سازند كه فرستادن أبو بكر مخالف قاعده است ايضا اگر سبب اين بود بايست وقتى كه أبو بكر خايب و محزون برگشت حضرت اين عذر را بفرمايد و در هيچ روايتى مذكور نيست كه حضرت اين عذر را فرموده باشد بلكه عذرى كه در روايات مذكور است اينست كه فرمود جبرئيل عليه السّلام نازل شد و گفت ادا نميكند از جانب تو مگر كسى كه از تو باشد و از همه غريبتر آنست كه نيابت پيشنمازى را كه ثابت نيست كه بگفته رسول باشد بلكه خلافش معلومست و به اعتقاد ايشان هر فاجرى امامت نماز ميتواند كرد دليل خلافت أبو بكر ميكنند و عزل أبو بكر و دادن آيات را بامير المؤمنين بامر خدا منشأ فضيلت او نميدانند . طعن دويم آنكه حضرت رسول اسامة بن زيد را سردار لشكر كرد و جمعى از صحابه را در تحت حكم او داخل كرد و تأكيد كرد كه متوجه جنگ روم شوند و أبو بكر و عمر از جمله مأمورين بودند و حضرت لعنت كرد بر كسى كه تخلف نمايد از لشكر اسامه و ايشان تخلف كردند براى غصب خلافت و مستحق لعن شدند و بقراين احوال معلوم بود كه غرض آن حضرت از نفوذ جيش اسامه و تأكيد در سرعت خروج ايشان آن بود كه مدينه از منافقان خالى گردد و خلافت بر وصى خود او قرار گيرد و اين مضامين بطرق متعدده در تواريخ و سير و كتب معتبرهء ايشان مذكور است چنانچه ابن ابى الحديد از كتاب احمد بن عبد العزيز جوهرى روايت كرده است از عبد اللَّه بن عبد الرحمن كه رسول خدا در مرض موت خود امير كرد اسامه را بر لشكرى كه در آن اكثر مهاجرين و انصار داخل بودند و از جملهء آنها أبو بكر و عمر و عبيدة بن جراح و عبد الرحمن بن عوف و طلحه و زبير بود امر كرد او را كه غارت برد بر موته به همان موضع كه پدرش در آنجا شهيد شده بود و جنگ كند در وادى
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 171 | العلامة المجلسي