يقين دانند كه فرمودهء آن حضرتست و گويا صداى او را شنيدهاند و ايضا چون بمنزلهء نفس او و جان او است پس
صداى او بمنزلهء صوت اوست و ايضا بيان حق در اختلاف امت همه كار امام است و ثمرهء امامتست - و در حديث ( نهم ) سيد و سرور جميع عرب بودن و محبت او باعث هدايت ابدى گرديدن بالاتر از رتبهء امامتست و ( دهم ) صريح است در امامت بجهاتى كه مذكور شد ( يازدهم ) صريح است در امامت او و امامت اولاد امجاد او و ( دوازدهم ) باعتبار وصيت و نهايت اختصاص و كرامت ظاهر است در امامت و ( هيجدهم ) دلالت مىكند كه افضل است از ساير خلق به غير از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه حجت كامله است بر امامت بتقريرى كه مكرر مذكور شد و حديث آخر صريحست در آنكه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خلافت براى او تعيين كرده بود و آن حضرت بدون امر خدا كارى نميكرد و حقتعالى ترك خواهش رسولش نميكرد تا آن حضرت مكرر اين امر را از خدا نشنيده بود بمردم اظهار نمينمود و ساير اخبار صريح است در جلالت و امتياز آن حضرت و ترجيح غير بر او تفضيل مفضولست و عقلا قبيح است و اگر متعصبى در هر يك از اينها مناقشه كند شك نيست كه اجتماع اينها همه با هم مورث علم يقينيت باستحقاق آن حضرت امامت و خلافت را و كسى كه تعصب و عناد ديدهء بصيرت او را كور گردانيده باشد و هدايت نيابد به هيچ حقى در دنيا اذعان نخواهد كرد
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
فصل هشتم در بيان مطاعن آن جماعتى كه غصب حق آن حضرت كردند
و آنكه آنها قابل خلافت نبودند پس حق منحصر در آن حضرت بود زيرا كه باجماع حق منحصر بود در ايشان و آن حضرت و هرگاه خلافت آنها باطل شد خلافت آن حضرت ثابت مىشود و در آن چند مطلب است
( مطلب اول ) در مطاعن أبو بكر است
و آن بسيار است بقليلى در اين رساله اكتفا مينمائيم طعن اول آنكه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم امور عظيمه كه رو ميداد بعظماء صحابه تفويض مينمود و هيچ امرى را به ابو بكر تفويض ننمود مگر خواندن آيات سوره براءة را بر اهل مكه و چون روانه شد جبرئيل نازل شد و گفت كه حقتعالى ميفرمايد كه ادا نميكند رسالت تو را مگر تو يا كسى كه از تو باشد پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام رفت و آيات را از أبو بكر گرفت و أبو بكر را برگردانيد و آيات را در موسم باهل مكه خوانده و معلوم است كه حضرت رسول امرى را