فلسطين و تغافل مينمود اسامه و لشكرش و حضرت گاه مرضش شديد ميشد و گاه سبك ميشد و در همه حال تأكيد ميفرمود در روانه شدن لشكر تا آنكه اسامه گفت پدر و مادرم فداى تو باد رخصت
ميدهى كه چند روز بمانم تا خدا شما را شفا بدهد فرمود كه بيرون رو و برو با بركت خدا گفت يا رسول اللَّه اگر بيرون روم و تو را به اين حال بگذارم دلم از براى تو مجروح خواهد بود فرمود برو با نصرت و عافيت گفت يا رسول اللَّه كراهت دارم از آنكه بروم و احوال تو را از مترددين بپرسم حضرت فرمود برو اطاعت من بكن پس مرض بر حضرت غالب شد پس اسامه برخاست كه متوجه بيرون رفتن شود چون حضرت به هوش آمد خبر اسامه و لشكر او را پرسيد گفتند تهيهء رفتن مىكند باز مكرر فرمود كه لشكر اسامه را بيرون كنيد خدا لعنت كند كسى را كه از او تخلف كند و با او بيرون نرود و مكرر اين را ميفرمود پس اسامه علم را بر سر خود بلند كرد و روانه شد و صحابه در پيش او ميرفتند تا آنكه در جرف كه بيرون مدينه است فرود آمد و با او بودند أبو بكر و عمر و اكثر مهاجرين و رؤسا و سركردههاى انصار تا آنكه ام ايمن كسى را فرستاد بنزد اسامه كه بيا بمدينه كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در كار رفتن است اسامه چون اين خبر شنيد همان ساعت برخاست و علم را برداشت و داخل مدينه شد و علم را بر در خانهء حضرت نصب كرد و حضرت همان ساعت بعالم قدس ارتحال نمود - ابا بكر و عمر تا مردند پيوسته اسامه را بعنوان امير خطاب ميكردند .
و واقدى و بلاذرى و محمد بن اسحاق و زهرى و هلال بن عامر و اكثر مورخين و محدثين عامه گفتهاند كه أبو بكر و عمر داخل لشكر اسامه بودند و نقل كردهاند كه چون أبو بكر خبر خلافت خود را براى اسامه فرستاد اسامه گفت من و لشكرى كه با منند تو را ولى نكردهاند و حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا بر شما امير كرد و عزل نكرد و شما را بر من امير نكرد تا از دنيا رفت و تو و مصاحبت عمر بىرخصت من برگشتند و امرى بر حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مخفى نبود و مرا و شما را ميشناخت مرا بر شما امير كرد و شما را بر من امير نكرد و أبو بكر خواست خود را خلع كند از خلافت عمر نگذاشت پس اسامه برگشت و بر در مسجد ايستاد و فرياد زد كه عجب دارم از مردى كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا بر او امير كرد او مرا عزل كرده و دعواى امارت بر من مىكند و محمد شهرستانى در كتاب ملل و نحل گفته است در بيان اختلافها كه در ميان صحابه شد در مرض آن حضرت آن بود كه حضرت رسول ( ص ) فرمود كه كارسازى كنيد اسامه را خدا لعنت كند كسى را كه پس ماند از لشكر اسامه پس گروهى گفتند واجب است بر ما كه امتثال امر
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٢