تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
و دعا كرد در ساعت شفا يافت چنان كه گويا هرگز دردى نداشته است و علم را بدست او داد پس على عليه السّلام گفت بايشان قتال كنم تا مثل ما شوند حضرت رسول فرمود بتأنى روانه شو تا نزول كنى بساحت ايشان پس بخوان ايشان را بسوى اسلام و خبر ده ايشان را به آنچه واجب است بر ايشان از حق خدا در اسلام پس به خدا سوگند كه اگر هدايت كند خدا بسبب تو يك مرد را بهتر است از براى تو از جميع شتران سرخ مو كه در ميان عرب بسيار معتبر است و روايت سعد بن ابى وقاص كه مشتمل بر اين منقبت بود در حديث منزلت مذكور شد و ثعلبى در تفسير قول حقتعالى
وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً
روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اهل خيبر را محاصره نمود تا آنكه بر صحابه گرسنگى شديدى مستولى شد پس علم را بعمر داد و با جمعى از صحابه او را بجنگ اهل خيبر فرستاد چون مقابل آنها شدند عمر و اصحابش گريختند و بسوى حضرت برگشتند و او نسبت ميداد اصحابش را بجبن و بددلى و اصحابش نسبت ميدادند او را بترس و نامردى و حضرت را در آن روز درد شقيقه عارض شد و بيرون نيامد و أبو بكر علم را گرفت و رفت و با اصحابش گريخت پس باز عمر علم را برداشت و رفت و شكست يافت و برگشت چون اين خبر به حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسيد فرمود به خدا سوگند كه فردا علم را مىدهم به مردى كه دوست ميدارد خدا و رسول را و دوست ميدارند خدا و رسول او را و بقهر خواهد گرفت قلعه را و على عليه السّلام در آن وقت در ميان لشكر نبود چون روز ديگر شد گردن كشيدند بسوى آن ابا بكر و عمر و مردانى چند از قريش و هر يك اميدوار بودند كه شايد علم به او داده شود پس حضرت رسول سلمة بن اكوع را فرستاد و على عليه السّلام را طلبيد و به زودى حاضر شد و بر شترى سوار بود و به نزديك حضرت رسول رسيد شتر را خوابانيد و ديده‌هاى خود را از شدت وجع بقطعهء از برد سرخ يمنى بسته بود سلمه گفت من دست على عليه السّلام را گرفته ميكشيدم تا به نزديك حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آوردم حضرت فرمود چه مىشود تو را گفت رمد در ديده‌هايم بهم رسيده فرمود نزديك من بيا چون نزديك آمد آب دهان مبارك را در ديده‌هاى او انداخت در ساعت شفا يافت و بعد از آن تا در حيوة بود درد چشم نديد پس علم را بدست او داد و روانه كرد و ابن مغازلى از ابو هريره روايت كرده است كه چون على عليه السّلام علم را بدست معجزنما گرفت بسرعت روانه شد و من از عقب او ميرفتم و در هيچ موضع توقف نكرد تا علم را در پاى قلعهء خيبر نصب كرد پس يكى از علماى يهود از بالاى قلعه مشرف شد و گفت تو كيستى گفت منم على بن أبي طالب عليه السّلام پس روى باصحاب خود كرد و گفت به حق خدائى كه تورات را بر