تا جايى كه مال و ثروت خود را ، رايگان در اختيار نيروهاى دفاعى گذاشتند و براى مردم اسلحه خريدند تا از جان و مال و ناموس خود دفاع كنند . اين مردم در روز قيامت نزد جدّشان چه جواب خواهند داد ؟
به هر حال مير هدايت مىگويد بعد از اين سخنان ، او را شناختم و خود را به او معرفى كردم و جريان را براى او نقل نمودم چون كهايشان از سواران پدرم ميراسدالله بود وقتى كه آشنايى حاصل شد شوق عجيبى وجود او را فرا گرفت و گفت من چه كار مىتوانم انجام دهم ؟
ميرهدايت نقل مىكند از او خواستم مقدارى فشنگ و يك قبضه اسلحه و يك اسب در اختيارم قرار دهد او بى درنگ همهء وسايل را آماده ساخت و من به سوى خوى حركت كردم و به باغ عمويم وارد شدم و توسط باغبان ، موضوع را به برادران و ديگر بستگان رساندم .
او بعد از اين داستان دردناك ديگر وارد خوى نشد و به منطقه ( سكمن آباد ) و چالدران و چايپاره رفت و تعدادى از سواران خود را به سرعت پيدا كرد و به صورت يك نيروى قدرتمند نظامى در دهستانها و بخشها به گشت زنى مىپرداخت و به هرجا كه وارد مىشد مردم با دلگرمى از او ستقبال مىكردند .
بازگشت ميرهدايت به خوى
وقتى كه سيميتقو به ظلم و چپاول و كشتار بى رحمانهء خود ادامه مىداد تا جائى كه اغلب مردم در نگرانى و ترس به سر مىبردند .
حاكمان منطقه با عدّهاى از سران شهر و به اتفاق تعدادى از آزادى خواهان خوى مشاوره مىكردند كه دراين باره چه كار كنند و بهاين