تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حج گزارى ايرانيان به روايت اسناد عثمانى و قاجارى ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
به مصحوب آدم « 1 » مخصوص نزد ابن سُعود فرستادم كه چون مُتعب ، هر ساله مايه خسارت و مرارت و اذيت حجّاج مىشود ، امسال حجّاج را به همراه مُتعب روانه نمىكنيم ؛ ليكن در صورتى كه از طرف تو آدمى بيايد و مرا اطمينان دهد و كفيل خسارت حجّاج را به اطلاع حُكومت بغداد بدهد ، حجّاج را به اتفاق فرستاده تو روانه خواهم نمود و سواد كاغذى كه فدوى به شيخ فيصل سعود نوشته بودم و كاغذى كه جناب پاشاى سابق نوشته بود ، در جزو نمره مزبوره ، ارسال حضور خجسته دستور نمودم [ . ] آدمى كه نزد شيخ فيصل امام المسلمين فرستاده بودم ، آمده ، جواب كاغذ فدوى و پاشاى سابق ، هر دو را آورده . شيخ فيصل مزبُور ، شرحى در جواب فدوى نوشته ، مبنى بر اطمينان و تلافى ماسبق و شيخ مهنّا و شيخ حسن پسر مهنّا را از طرف خود روانه نموده كه حجّاج را ببرد . « 2 » خود شيخ مهنّا نيز مراتب آمدن خود را به فدوى نوشته بود . در جواب نوشتم كه بايست در بغداد حاضر شويد و كفيل معتبر به اطلاع ايالت بغداد بدهيد كه از عهده هرگونه خسارات وارده بر حجّاج برآئيد و به تأمينات كليه از براى من از طرف رفاه حاج و وصول به مقصد حجّاج حاصل شود ، حجّاج را روانه خواهم كرد ، والّا فلا . حال محض مزيد استحضار آن بندگان خداوندگار سواد كاغذى كه شيخ فيصل امام‌المسلمين به فدوى نوشته ، ارسالِ حضورِ خجسته‌دستور نمودم كه ملاحظه فرموده ، از مراتب اطلّاع كامل حاصل فرمايند . از اين طرف اين نوشتجات و تعهدات از طرف امام‌المسلمين شده و فدوى نيز سابقاً قول داده‌ام كه در صورت اطمينان و كفيل معتبر از تجّار بغداد [ و ] با اطلاع حكومت بغداد ، حجّاج را امساله روانه مىدارم .
هامش
( 1 ) . به همراه نماينده ويژه . ( 2 ) . در متن سند ، « به برد » آمده است .