تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حج گزارى ايرانيان به روايت اسناد عثمانى و قاجارى ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
[ سند دهم ] تصدقت شوم ! بعد از آن كه در راه مكّه ، شيخ متعّب آن نوع بىاعتدالى و بىحسابى نسبت به حجّاج كرده و هزار و سيصد تومان از حاج گرفت و على قريشى - برادر زن متعب - را كه ناظر و همه‌كاره اوست ، به طريقى كه در عريضه نمره 85 و مورّخه 13 ربيع‌الثانى عرض شد ، امرنامه از جناب پاشا گرفته ، فرستادم او را آوردند [ و ] الآن در حبس است . پس از آنكه به جهت استرداد خسارت وارده بر حاج ، مجلس كردند ، على قريشى مذكور [ اظهار ] نمود كه من نوكر متعب هستم ، اگر تنخواهى از خارج گرفته شده ، مُتعب گرفته است [ و ] به من دخلى ندارد . عالىجاه حاجى ميرزا رضاى كدخدا ، مدعى اين فقره شد كه ما تنخواه را به تو داده‌ايم . در مجلس بر حسب ادعاى حاجى ميرزا رضا شاهد خواستند ؛ عالىجاه حاجى معزىاليه بيچاره آنچه به حجّاج ابرام و اصرار كرد [ كه ] بيائيد شهادت خود را ادا كنيد ، احدى از حاج تمكين نكردند . آخرالامر كار به جائى انجاميد كه يك نفر را اذيت يدى كرد ، [ اما ] باز تمكين نكردند . بعد از رفتن حاجى ميرزا رضا ، هر قدر تفحص كردم كه از حجّاج دو نفر بيايند در مجلس اداى شهادت نمايند كه تنخواه به على داده شده ، كل حجّاج رفته بودند . برخى كه در اينجا بودند ، هر كدام را كه تكليف اداى شهادت كردم ، گفتند : ما دين خود را به دروغ نمىفروشيم . پول را مُتعب از ما گرفته است [ و ] اين طور شهادت نمىتوانيم داد كه على تنخواه از ما گرفته است . بعضى بودند كه فدوى خيال داشتم آنها را در مجلس حاضر نموده ، اداى شهادت خود را نمايند ؛ مخفياً به طرف ايران آمدند .