اهل حاج اين طور مردان بىپا و بىقاعده و اسلوب مىباشند ، و الآن هم [ كه ] در مجلس شاهد مىخواهند ، هيچ يك از حجّاج هم نيستند كه شهادت دهند ، تا آنكه شنيدم چند نفرى از حجّاج در كربلا و نجف مىباشند .
به نايب كربلا و نايب نجف نوشتم آنها را بفرستند كه در مجلس شهادت بدهند ، الى الآن نيامدهاند .
به جهت امر على قريشى شاهد از اهل حاج لازم است ، و حالت حجّاج همچنين است كه عرض شده [ كه ] يك نفر پادار در ميان آنها نبود كه بايستد ، اداى شهادت نمايد .
با وصف اين حالت ، فدوى دست برنداشته و از داخل و خارج جوياى شاهدم كه - انشاءالله - طريقى شود [ كه ] تلافى خسارت وارده بر حاج از على بشود .
انشاءالله هر نهج بگذرد ، « 1 » مراتب را به عرض خواهم رساند .
زياده جسارت است .
[ بين سطر 1 و 2 : ] « نمره 93 ، مورخه 6 جمادىالاولى 1277 » .
GHI 1277 - 9 - 5 - 005
[ سند يازدهم ]
هو
تصدقت شوم !
در باب امر حجّاج بيتالله الحرام ، سابقاً در عريضه نمره 139 مورخه 26 شعبان به عرض حضورِ خجستهدستور هستم كه قبل از اعلان منع حجّاج از عزيمت مكّه از راه جبل به جهت حُصول امنيت ، به ملاحظه و تصديق عُموم تجّار و معتبرين كه از راه مزبور اطلّاع دادند ، كاغذى از جناب مصطفىپاشا - والى سابق - به جهت شيخ فيصل ابن سُعود كه امامالمسلمين بر حجاز است گرفته و خود فدوى نيز كاغذى به او نوشته ،
هامش
( 1 ) 1 . هر چه پيش آيد .