تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
چه آتش از دل من كم شود از اينكه تو يكره * بسان برق برويم رخى نمودى و رفتى نه كشتن « شرفت » قصد بود دردم رفتن * به صيد مىشدى و خنجر آزمودى و رفتى

آزاد « 1 »

نامش محمد صديق از شاگردان شرف الدّين على يزديست كه گاهى زبان به گفتن شعر مىگشوده است . تاريخ تولد و وفاتش به دست نيامد . نمونه‌اى از اشعار وى نقل مىشود :
به طرف گلستان بودم كه ناگه دل شد از دستم * عجب شاخ گلى ديدم چو غنچه دل در او بستم
*
نفس سرد اگر مىكشد امروز صبا * از پيَش گرمى خورشيد لقايى پيداست
*
عيب مردان فاش كردن بدترين عيبهاست * عيب‌گو اول كند بىپرده عيب خويش را

شرف يزدى « 2 »

با شرف الدّين على يزدى مؤلف ظفرنامه تيمورى قرابت قريبه داشت از اوست :
خوبان نظرى بر من غمناك نكردند * تا سينه‌ام از تيغ جفا چاك نكردند

قارى يزدى « 3 »

محمود بن امير احمد مدعو به نظام قارى كه تا حدود سال 866 هجرى در حيات بود و ديوان البسه را نگاشته و ظاهرا به دورهء شعراى نيمه دوم قرن نهم مربوط
هامش
( 1 ) . ص 20 گلچين جهانبانى ، ص 207 جامع مفيدى ( خطى ) ، ص 269 آتشكده يزدان . ( 2 ) . تذكره نصرآبادى صفحه 499 - تذكره روز روشن صفحه 419 ( 3 ) . از ديوان البسه مولانا محمود نظام قارى به اهتمام محمد مشيرى صفحهء 467 از كتاب سعدى تا جامى ترجمه آقاى على اصغر حكمت