دوبيتى
گل روى تو رشك بوستان است * گلستان بىگل رويت خزان است
قدت شمشاد يا سرو روانست * لبت ياقوت يا قوت روان است
افضلى ( نادم )
عباس افضلى فرزند محمّد به سال 1312 شمسى در يزد متولد شد وى چندين سال را در تهران گذرانده و اينك به يزد مراجعت نموده و عضو انجمن ادبى كتابخانهء وزيرى يزد است در سرودن انواع شعر مهارت دارد و در اشعارش « نادم » تخلص مىنمايد در جستجوى گمشده عنوان غزلى است كه نقل مىشود :
هر سحر در دانههاى اشك تر مىجويمت * آرىآرى در گذرگاه سحر مىجويمت
در پس آئينهء انديشه و وهم و خيال * در نواى گردش و نجواى در مىجويمت
هر نسيمى مىوزد من از تو مىگيرم سراغ * هرچه دورى مىگزينى بيشتر مىجويمت
در فضاى آسمانها بر فراز كهكشان * در دل صحرا و در كوه و كمر مىجويمت
بر فراز قلههاى شهر شوق و اشتياق * در جوار اختران دور قمر مىجويمت
گاه در دامان رضوان مىدوم دنبال تو * گاه در خاور ، گهى در باختر مىجويمت
گر به دريا رد پائى از تو يابم بىدريغ * دل به دريا مىزنم با صد خطر مىجويمت
با هزاران ديده ، صدها آرزو ، چندين اميد * دربهدر خونينجگر در هر گذر مىجويمت
تا ببوسم خاك پايت دم بدم مىخوانمت * تا كنم بر روى ماهت يك نظر مىجويمت
تا كنم جان را فدايت مىكنم اينسان تلاش * تا بپايت سر سپارم سربهسر مىجويمت
از سكوت من مكن باور كه از يادم شدى * بىفغان و ناله و بىشور و شر مىجويمت
عاشقم ، ديوانهام ، مستم ، دل از كف دادهام * گر ز پا روزى درافتادم بسر مىجويمت
تا چو جان گيرم در آغوشت شبى از روى شوق * همچو « نادم » در گذرگاه سحر مىجويمت
*
رهبر مردم روشندل و آزاده منم * من حسينم كه بود عرش معلّى وطنم
زير بار ستم و زور نرفتم هرگز * گرچه پامال سم اسب جفا شد بدنم
تن به ذلت ندهد هركه بود آزاده * آنكه اين قول به اثبات رسانيده منم