تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
شد عرصهء دشت و سنگ خارا * چون صفحهء پرنيان و خارا صحرا چو سپهر ميل در ميل * از سبزه نموده نيل در نيل از نفحهء بادِ عنبرانگيز * شد تودهء خاك عنبرآميز از حُسن پرىرخان گلزار * صد هيكل روم شد پديدار بلبل به صبوح ارغنون زد * شد مست و ترنم از جنون زد گل سينهء لاله داغ مىكرد * گلگشت بهار و باغ مىكرد در جلوهء حسن رفت شمشاد * دربست ميان ، نغوله « 1 » بگشاد شد فرش چمن بساط نيلى * از شهپر سبز جبرئيلى شبنم به سحر چكيده بر گل * چون خوى « 2 » ز عذار « 3 » ساده بر مُل « 4 » سنبل سر زلف باز كرده * گل دست به دو دراز كرده نسرين ز ختن به تركتازى * سنبل ز حبش به سرفرازى تركيست گرفته ملك نوشاد * هندوبچه‌ايست مركبش باد گر سرو ز ناز گشت رقاص * از باد چراست بركه وقاص در زمزمه مرغ مرغزارى * در قهقهه كبك كوهسارى از بانگ و نفير آن سحرگاه * و ز جوش‌وخروش اين به هرگاه در رقص بماند دشت و صحرا * برهم زده دست كوه خارا
هامش
( 1 ) . زلف معشوق ، گيسو ( 2 ) . عرق ، رطوبت و آبى كه از مسامات پوست بدن خارج شود . ( 3 ) . رخساره ، چهره ( 4 ) . لغت فارسى است به معنى - گردن ، شراب انگورى ، مى