بود كه من از دين مقدس اسلام منحرف و به مسلك بهايى گرايش نمودم و اجمالا اينكه سالى چند بر اين گذشت و من به تحقيق و تتبع دربارهء آن پرداختم و چون بىمحتوى بودنش از هر حيث برايم يقين حاصل شد بر آن شدم كه دانستههاى خود را در كتابى به نام كشف الحيل منتشر نمايم و در سال 1305 اولين جلد آن منتشر شد و جلدهاى دوم و سوم هم ، پىدرپى انتشار يافت » .
ديگر تأليفات مشار اليه بدينگونه است : سياحتنامه دكتر ژاك در سه مجلد ( جلد اول سه گمشده ، جلد دوم سه فرارى ، جلد سوم سه عروسى ) ، انشاء عالى مخصوص تبريز ، روش نگارش فارسى ، فرهنگ آيتى از فارسى به عربى كه منقسم به سه گلبن است و گلبن نخستين آن چاپ شده است ، تاريخ مختصر فلسفه ، تاريخ يزد به نام آتشكدهء يزدان ، تفسير قرآن در سه مجلد ( هريك ده جزو كلام اللّه ) ، منظومهء عشقى به نام خردنامه ، اشعهء حيات كه به يادگار هشتادمين سال حيات خود نظم و طبع نموده و مشتمل است بر قصص و حكايات دلنشين از زندگانى خود او . ديوان اشعارش متأسفانه هنوز به طبع نرسيده است . وى بسال 1332 در شهر يزد جهان فانى را وداع گفت . اينك نمونه اشعار وى نقل مىشود :
در مدح حضرت صاحب الزمان ( ع )
اى بلبلان گلشن شرع پيمبرى * بشرى گلى شكُفت ز گلزار حيدرى
آن يازده بنفشه كه رُستند پيش از او * بر اين گل دوازدهم كرده رهبرى
نرگس ز گل برآيد و عسكر ز نزد شاه * اين گل ز نرجس آمد و اين شه ز عسكرى
رونق فزود بر گل سرخ محمّدى * اين غنچه كامد از ورق سبز جعفرى
تا پا نهاد قامت سروش به باغ لطف * از دست شد هزاران قلب صنوبرى
اى عاشقان بشارت كامروز شد پديد * آن نوگلى كه گشت نهان باز چون پرى
تا زهرهء جبينش سرزد زِ چرخ حسن * او را هزار ماه جبين گشت مشترى
اين زهره چونكه بود به ظَهرِ محمّدى * مسجود خلق گشت و ز حق يافت داورى
صُلب خليل نطفهء او را چه شد مكين * درهم شكست آنهمه بتهاى آذرى
گر مقتداى حضرت روح اللّه او نبود * كى مرده زنده كردى عيساى ناصرى
موسى ز مهر اوست كه آنگونه چيره گشت * چوبين عصاش بر همه آلات ساحرى