مجتهد مطلق كسى است كه عارف به استخراج جميع الاحكام عن ادلتها باشد يعنى از اول كتاب طهارت تا پايان كتاب ديات قدرت استنباط احكام را در هربخشى دارد .
اجتهاد متجزى عبارتست از آشنائى به استنباط بعضى از احكام الهيه از منابعش مثلا تنها در كتاب طهارت قدرت دارد كه احكام شرعيه آن را استنباط كند . و يا حداكثر در بخش عبادات و امّا در بخش مسائل اقتصادى ، حقوقى ، قضائى و جزائى اسلام قدرت استنباط ندارد چنين كسى مجتهد متجزى و متبعض است .
قوله : و انما قلنا : اينكه در تعريف مجتهد مطلق و متجزّى قيد « الجليّه » آورديم بدان جهت است كه ادلّه احكام دو قسمند :
1 - ادلّه جليّه و واضحه و ظاهره كه هركس عارف به ادله باشند مىتواند از آنها حكم شرعى را استخراج كند و معطل نمىماند .
2 - ادلّهء مشكله و آنها ادلّهاى هستند كه يا اجمال و ابهام در دلالت آنها وجود دارد و يا تدافع و تعارض دارند و ترجيحى در كار نيست و بالاخره در هركدام قرائنى هست كه طبق بعض قرائن حكم وجوب مثلا از آن فهميده مىشود و طبق بعضى مثلا استحباب فهميده مىشود و در نتيجه امر بر مجتهد و مفتى مشكل مىشود و كثيرا ما مشاهده مىكنيم كه در رسالههاى علميه و كتب فقهيه مىنويسد فالمسئلة غير صافية عن الاشكال ، محتاجة الى التأمل و . . . حال اين مطلب كه مجتهد نمىتواند از ادلّه خفيه و مشكله بطور قطع و جزم حكم صادر كند مضر به اجتهاد او نيست چون وى از نظر علمى و آشنائى به مبانى كمبودى ندارد و نيز از لحاظ عملى و تحقيق و تفحص هم تقصيرى ندارد و اگر احيانا قصورى هست در ناحيهء خود دليل
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 381
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٨١