تعارض در لغت عرب مشتق از عرض است و عرض به دو معنا استعمال شده كه هركدام در ما نحن فيه تناسب دارد و با تعارض مصطلح اصولى سازگار است :
1 - به معناى اظهار كردن مثلا گفته مىشود فلان عرض متاعه يعنى فلانى متاع خويش را عرضه نمود و اظهار كرد و در معرض ديد مردمان قرار داد تا بفروشد يا فلانى در برابر فلانى در ميدان مسابقه عرض اندام كرد يعنى اظهار وجود كرده و خودى نشان داد و در ما نحن فيه هم دو دليل متعارض خود را به يكديگر عرضه كرده و خود را به ديگرى اظهار كرده و نشان مىدهد و درصدد اينست كه دليل ديگر را از صحنه خارج كند .
2 - عرض در مقابل طول يعنى گاهى دو چيز در عرض هم و همرتبه هستند و گاهى در طول هم قرار دارند مثل ردهبندىهاى علمى و عملى و . . . كه براى هر چيز و يا كسى مرتبهاى قائلند حال تعارض مصطلح هم در صورتى است كه دو دليل در عرض هم و همرتبه باشند نه در طول يكديگر و گرنه تعارضى نخواهد بود و لذا هيچگاه ادلّه اجتهاديه يا امارات با اصول عمليه تعارض ندارند چون در يك رتبه نيستند و مورد واحدى ندارند كما سيأتى تفصيلا .
و تعارض در اصطلاح اصوليين عبارتست از : تنافى دو و يا چند دليل بحسب مدلولها مثلا يكدليل دلالت مىكند بر اينكه غسل جمعه واجب است و لا غير و دليل ديگر دلالت مىكند كه غسل جمعه مستحب است و لا غير و ايندو با يكديگر تنافى پيدا كرده و تعارض مىكنند كه بايد ديد وظيفه چيست ؟
اين بود معناى تعارض در لغت و اصطلاح از ديدگاه مشهور .
امّا جناب مصنف در مقام تعريف تعارض آميختهاى از لغت و اصطلاح را ذكر
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣١٦