نتيجه آنكه قطعيت صدور كتاب ، كه اساس حجيت آن است از جملهء بديهيات و واضحات مىباشد . نكتهء ديگر بررسى از حيث دلالت است . زيرا در كتاب عزيز با آيات محكم و متشابه برمىخوريم :
« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ . »
« 1 » به علاوه ، اين كتاب عام و خاص ، ناسخ و منسوخ ، مطلق و مقيد ، مجمل و مبين دارد و وجود اين معانى سبب مىشود كه دلالت آن ظنى باشد . البته خواهيم گفت كه گرچه ظواهر كتاب ظنى است ، اما ظنى معتبر مىباشد ؛ يعنى ظن خاص است كه دليل قطعى بر حجيت ظواهر آن قائم شده است . نكتهء قابل ذكر آن است كه ، به نظر ما ، كتاب - كه همان وحى باشد - اولا و بالذات مصدر تشريع است ؛ يعنى آنچه اصل است بايد از طريق وحى برسد چون ذات بارىتعالى قانونگذار واقعى در اين جهان هستى مىباشد . البته وحى به دو طريق بوده است يا مستقيما از طريق همين آيات قرآنىاى است كه بر پيامبر ( ص ) نازل مىشد يا وحى بر پيامبر به شكل غير قرآن بوده است :
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى . »
« 2 » يعنى ، در واقع هرچه ايشان به عنوان حكم و قانون بيان مىكردند از خودشان نبود ، بلكه وحى بر ايشان بود . ازاينرو ، بايد
هامش
( 1 ) آل عمران ( 3 ) : 7 « اوست خدايى كه كتاب قرآن را به تو فرستاد كه برخى از آن كتاب آيات محكم است كه آنها اصل و مرجع ساير آيات كتاب خواهد بود و برخى ديگر آياتى است متشابه . . . » .
( 2 ) نجم ( 53 ) : 3 و 4« . . . قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ . . . »يونس ( 10 ) :
15 ؛« قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ »احقاف ( 46 ) : آيهء 9 .