تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علم اصول ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨

صحت و فساد

مقصود از صحت و فساد چيست ؟ صحت عبارت از ترتب اثر مطلوب است و منظور از مطلوب نيز همان مطلوب عقلاست و فساد عبارت است از عدم ترتب اثر مطلوب در موضوع قابل . بنابراين ، چنانچه اثر مطلوب بر معامله‌اى مترتب گردد ، معاملهء مذكور را صحيح مىخوانيم . براى مثال : مقصود از « بيع » ترتب اثر ملكيت است . اگر ملكيت حاصل شود ، خواهيم گفت كه معاملهء مورد نظر صحيح است ؛ اما اگر اثر مطلوب ما ، يعنى ملكيت ، بر بيع انجام يافته مترتب نگردد ؛ معامله را فاسد مىناميم . « 1 » اين توجه بجاست كه قابليت اثر بايد در امر مورد نظر موجود باشد . بيع قابليت ترتب اثر ملكيت را دارد . بنابراين ، اگر تمامى شرايط بيع را ايجاد كنيم ، اثر ملكيت برآن بار مىشود . اما اگر بعضى از شرايط موجود نگردد ، با عدم ترتب اثر مواجه مىشويم . چون اين عدم ترتب اثر از باب نبود شرط يا شرايط است ، در نتيجه تقابل ميان صحيح و فاسد را بايد تقابل عدم و ملكه - كه يكى از اقسام اربعهء تقابل است - بدانيم . به بيان ديگر ، قابليت ترتب اثر ملكه و وجود است اما اثر مترتب نشده است ، « 2 » تقابل ما در اين قسم تقابل عدم و ملكه است . اين دو - آن‌طور كه ميرزاى
هامش
( 1 ) در عبادات نيز با صحيح و فاسد سروكار داريم . همچنين صحيح در مقابل معيب قرار مىگيرد كه بررسى آنها از بحث كنونى ما خارج است . ( 2 ) ميان كور و بينا تقابل عدم و ملكه است ، زيرا كور قابليت بينايى داشته است ، اما بر اثر عارضه‌اى فعلا ديد ندارد . لكن ميان ديوار و بينايى تقابل عدم و ملكه نيست ، زيرا درست است كه ديوار چشم ندارد اما قابليت ديد هم در آن نيست .
علم اصول ( فارسى ) — صفحة 148 | محمد موسوى بجنوردى