467 [ دو يار زيرك و از بادهء كهن دو منى ]
1 دو يار زيرك و از بادهء كهن دو منى * فراغتى و كتابى و گوشهء چمنى
2 من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم * اگر چه در پىام افتند هر دم انجمنى
3 هر آنكه كنج قناعت به گنج دنيا داد * فروخت يوسف مصرى به كمترين ثمنى
4 بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود * به زهد همچو تويى يا به فسق همچو منى
5 ز تندباد حوادث نمىتوان ديدن * درين چمن كه گلى بوده است يا سمنى
6 ازين سَموم كه بر طرف بوستان بگذشت * عجب كه بوى گلى هست و رنگ نسترنى
7 ببين در آينهء جام نقشبندىِ غيب * كه كس به ياد ندارد چنين عجب زَمنى
8 به صبر كوش تو اى دل كه حق رها نكند * چنين عزيز نگينى به دست اهرمنى
9 مزاج دهر تبه شد درين بلا « حافظ » * كجاست فكر حكيمى و راى برهمنى