تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 925

مساهمون:

ص٩٢٥

445 [ عمر بگذشت به بىحاصلى و بُلهوسى ]

1 عمر بگذشت به بىحاصلى و بُلهوسى * اى پسر جام ميم ، ده كه به پيرى برسى
2 چه شِكرهاست درين شهر كه قانع شده‌اند * شاهبازان طريقت به مقام مگسى
3 با دل خونشده ، چون نافه خوشش بايد بود * هر كه مشهور جهان گشت به مشكين‌نفسى
4 لَمعَ البَرقُ مِنَ الطورِ و آنَسْتُ به * فَلَعَلّى لَكَ آتٍ بشهابِ قَبَس
5 بال بگشاى و صفير از شجر طوبا زن * حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى
6 كاروان رفت و تو در راه كمينگاه به خواب * وه كه بس بىخبر از غلغل چندين جرسى
7 تا چو مجمر نفسى دامن جانان گيريم * جان نهاديم بر آتش ز پى خوش نفسى
8 چند پويد به هواى تو ز هر سو « حافظ » * يَسّر اللّهُ طريقاً بِكَ يا مُلْتَمَسى
« 1 »
هامش
( 1 ) اين غزل در متن نسخهء پ يافته نشد .