تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 923

مساهمون:

ص٩٢٣

444 [ ز كوى يار مىآيد نسيم باد نوروزى ]

1 ز كوى يار مىآيد نسيم باد نوروزى * ازين باد ار مدد جويى چراغ دل برافروزى
2 چو گل گر خرده‌اى دارى خدا را صرف عشرت كن * كه قارون را غلطها داد ، سوداى زراندوزى
3 سخن در پرده مىگويم ، چو گل از غنچه بيرون آى * كه بيش از پنج روزى نيست حكم مير نوروزى
4 طريق كام‌بخشى چيست ؟ ترك كام خود كردن * كلاه سرورى آن است كز اين ترك ، بردوزى
5 جدا شد يار شيرينت كنون تنها نشين اى شمع * كه حكم آسمان اين است اگر سازى و گر سوزى
6 ندانم نوحهء قمرى به طرف جويبار از چيست * مگر او نيز همچون من غمى دارد شبانروزى
7 ميى دارم چو جان صافىّ و صوفى مىكند عيبش * خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزى
8 به بستان رو كه از بلبل رموز عشق گيرى ياد * به مجلس آى كز « حافظ » غزل گفتن بياموزى