تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١

418 [ اى كه با سلسله زلف دراز آمده‌اى ]

1 اى كه با سلسله زلف دراز آمده‌اى * فرصتت باد كه ديوانه‌نواز آمده‌اى
2 پيشِ بالاى تو ميرم چه به صلح و چه به جنگ * كه به هر حال برازندهء ناز آمده‌اى
3 ساعتى ناز مفرماى و بگردان عادت * چون به پرسيدن ارباب نياز آمده‌اى
4 آب و آتش به هم آميخته‌اى از لب لعل * چشم بد دور ، كه بس شعبده‌باز آمده‌اى
5 آفرين بر دل نرم تو كه از بهر ثواب * كشتهء غمزهء خود را به نماز آمده‌اى
6 زهد من با تو چه سنجد كه به يغماى دلم * مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌اى
7 گفت « حافظ » دگرت خرقه شراب‌آلوده‌ست * مگر از مذهب اين طايفه بازآمده‌اى
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 871 | شمس الدين حافظ