تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥

410 [ وصال او ز عمر جاودان به ]

1 وصال او ز عمر جاودان به * خداوندا مرا آن ده ، كه آن به
2 به شمشيرم زد و با كس نگفتم * كه راز دوست از دشمن نهان به
3 شبى مىگفت چشم كس نديدست * ز مرواريد گوشم در جهان به
4 دلا دايم گداى كوى او باش * به حكم آنكه دولت جاودان به
5 به خلدم دعوت اى زاهد مفرماى * كه اين سيب ز نخ ، زان بوستان به
6 گلى كآن پايمال سرو ما گشت * بود خاكش ز خون ارغوان به
7 به داغ بندگى مردن درين در * به جان او كه از ملك جهان به
8 جوانا سر متاب از پند پيران * كه راى پير ، از بخت جوان به
9 خدا را از طبيب من بپرسيد * كه آخر كى شود اين ناتوان به ؟
10 اگر چه « زنده‌رود » آب‌حياتست * ولى « شيراز » ما از « اصفهان » به
11 سخن اندر دهان يار ، گوهر * و ليكن گفتهء « حافظ » از آن به
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 855 | شمس الدين حافظ