تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣

389 [ اى نور چشم من ، سخنى هست ، گوش كن ]

1 اى نور چشم من ، سخنى هست ، گوش كن * تا ساغرت پر است بنوشان و نوش كن
2 پيران سخن ز تجربه گويند و گفتمت * هاى اى پسر كه پير شوى ، پند گوش كن
3 بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق * خواهى كه زلف يار كشى ترك هوش كن
4 تسبيح و خرقه لذت مستى نبخشدت * همت درين عمل طلب از مىفروش كن
5 برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند * اى چنگ ناله بركش و اى دف خروش كن
6 در راه عشق وسوسهء اهرمن بسىست * پيش آى و گوش دل به پيام سروش كن
7 ساقى كه جامت از مى صافى تهى مباد * چشم عنايتى به من درد نوش كن
8 سرمست در قباى زرافشان چو بگذرى * يك بوسه نذر « حافظ » پشمينه پوش كن
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 813 | شمس الدين حافظ