386 [ گلبرگ را ز سنبل مشكين نقاب كن ]
1 گلبرگ را ز سنبل مشكين نقاب كن * يعنى كه رخ بپوش و جهانى خراب كن
2 بگشا به شيوه نرگس پُرخواب مست را * وز رشك ، چشم نرگس رعنا به خواب كن
3 بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را * چون شيشههاى ديده ما پُرگلاب كن
4 ايام گل چو عمر به رفتن شتاب كرد * ساقى به دور بادهء گلگون شتاب كن
5 بوى بنفشه بشنو و زلف نگار گير * بنگر به رنگ لاله و عزم شراب كن
6 همچون حباب ، ديده به روى قدح گشاى * وين خانه را قياسِ اساس از حباب كن
7 زانجا كه رسم و عادت عاشقكُشىّ تست * با دشمنان قدح كش و با ما عتاب كن
8 « حافظ » وصال مىطلبد از ره دعا * يا رب دعاى خسته دلان ، مستجاب كن