248 [ اى خرم از فروغ رُخَت لالهزار عمر ]
1 اى خرم از فروغ رُخَت لالهزار عمر * بازآ كه ريخت بىگل رويت بهار عمر
2 از ديده گر سرشك چو باران رَوَد رواست * كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
3 انديشه از محيط فنا نيست هر كرا * بر نقطهء دهان تو باشد مَدار عمر
4 بىعمر زندهام من و زين ، بس عجب مدار * روز فراق را كه نهد در شمار عمر
5 در هر طرف ز خيلِ حوادث كمينگهيست * زانرو عنانگسسته دواند سوار عمر
6 اين يكدو دم كه مهلت ديدار ممكن است * درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر
7 تا كى مى صبوح و شكرخواب بامداد ؟ * هشيار گَرد ، هان كه گذشت اختيار عمر
8 دى در گذار بود و نظر سوى ما نكرد * بيچاره دل كه هيچ نديد از گذار عمر
9 « حافظ » ، سخن بگوى كه بر صفحهء جهان * اين نقش مانَد از قلمت يادگار عمر