تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩

247 [ گر بود عمر و به ميخانه رسم بار دگر ]

1 گر بود عمر و به ميخانه رسم بار دگر * بجز از خدمت رندان نكنم كار دگر
2 خرّم آن روز كه با ديدهء گريان بروم * تا زنم آبِ در ميكده ، يك‌بار دگر
3 معرفت نيست درين قوم ، خدايا سببى * تا برم گوهر خود را به خريدار دگر
4 يار اگر رفت و حق صحبت ديرين نشناخت * حاشَ لِلَه كه روم من ز پى يار دگر
5 گر مساعد شودم دايرهء چرخ كبود * هم بدست آورمش ، باز به پرگار دگر
6 رازِ سربسته ما بين كه به دستان گفتند * هر زمان با دف و نى بر سر بازار دگر
7 عافيت مىطلبد خاطرم ار بگذارند * غمزهء شوخش و آن طرهء طرّار دگر
8 هر دم از درد بنالم كه فلك هر ساعت * كندم قصد دل ريش ، به آزار دگر
9 بازگويم نه درين واقعه « حافظ » تنهاست * غرقه گشتند درين باديه بسيارِ دگر