تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧

211 [ مسلمانان مرا وقتى دلى بود ]

1 مسلمانان مرا وقتى دلى بود * كه با وى گفتمى گر مشكلى بود
2 دلى همدرد و يارى مصلحت بين * كه استظهار هر اهل دلى بود
3 به گردابى چو مىافتادم از غم * به تدبيرش اميد ساحلى بود
4 ز من ضايع شد اندر كوى جانان * چه دامنگير يا رب منزلى بود
5 هنر بىعيبِ حرمان نيست ليكن * ز من محروم‌تر ، كى سائلى بود ؟
6 برين جان پريشان رحمت آريد * كه وقتى كاردانى كاملى بود
7 مرا تا عشق ، تعليم سخن كرد * حديثم نكتهء هر محفلى بود
8 سرشكم در طلب دُرها بيفشاند * ولى از وصل او بىحاصلى بود
9 مگو ديگر كه « حافظ » نكته‌دان است * كه ما ديديم و محكم جاهلى بود