201 [ تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود ]
1 تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود * سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود
2 حلقهء پير مغان از ازلم در گوش است * بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود
3 بر سر تربت ما چون گذرى همت خواه * كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود
4 برو اى زاهد خود بين كه ز چشم من و تو * راز اين پرده نهانست و نهان خواهد بود
5 تُرك عاشقكش من مست برون رفت امروز * تا دگر خون كه از ديده روان خواهد بود
6 چشمم آن شب كه ز شوق تو نهم سر به لحد * تا دم صبح قيامت نگران خواهد بود
7 بخت « حافظ » گر ازين دست مدد خواهد داد * زلف معشوقه بدست دگران خواهد بود