125 [ اگر نه باده غم دل ، ز ياد ما ببرد ]
1 اگر نه باده غم دل ، ز ياد ما ببرد * نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد
2 و گر نه عقل به مستى فروكشد لنگر * چگونه كشتى ازين ورطهء بلا ببرد
3 فغان كه با همهكس غايبانه باخت فلك * كسى نبود كه دستى ازين دغا ببرد
4 گذار بر ظلماتست ، خضر راهى كو * مباد كآتش محرومى ، آب ما ببرد
5 دل ضعيفم از آن مىكشد به طرف چمن * كه جان ز مرگ ، به بيمارى صبا ببرد
6 طبيب عشق منم ، باده خور كه اين معجون * فراغت آرد و انديشهء خطا ببرد
7 بسوخت حافظ و كس حال او به يار نگفت * مگر نسيم ، پيامى خداى را ببرد