تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥

80 [ ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت ]

1 ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت * بشكست عهد ، وز غم ما هيچ غم نداشت
2 يا رب مگيرش ار چه دل چون كبوترم * افكند و كشت و حرمت صيد حرم نداشت
3 با اين همه هر آنكه نه خوارى كشيد ازو * هرجا كه رفت هيچ‌كسش محترم نداشت
4 بر من جفا ز بخت بد آمد و گر نه يار * حاشا كه رسم لطف و طريق كرم نداشت
5 ساقى بيار باده و با مدعى بگوى * انكار ما مكن كه چنين جام ، جم نداشت
6 هر راهرو كه ره به حريم درش نبرد * مسكين بُريد وادى و ره در حرم نداشت
7 حافظ ببر تو گوى فصاحت كه مدعى * هيچش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت