158 - چو باد ، عزمِ سرِ كوى يار خواهم كرد 242
159 - چو دست در سرِ زلفش زنم ، به تاب رود 243
160 - چه مستى است ندانم كه رو به ما آورد 244
161 - حافظِ خلوتنشين دوش به ميخانه شد 245
162 - حسبِ حالى ننوشتىّ و شد ايّامى چند 246
163 - حسنِ تو ، هميشه در فزون باد 247
164 - خستگان را چو طلب باشد و قوّت نَبُوَد 248
165 - خسروا ، گوىِ فلك ، در خَمِ چوگان تو باد 249
166 - خوشا دلى ، كه مدام از پى نظر نرود 250
167 - خوش است خلوت ، اگر يار ، يار من باشد 251
168 - خوش آمد گل و زان خوشتر نباشد 252
169 - دانى كه چنگ و عود ، چه تقرير مىكنند ؟ 253
170 - در ازل پرتوِ حسنت ، ز تجلّى دم زد 254
171 - در ازل هركو به فيضِ دولت ارزانى بُوَد 255
172 - درختِ دوستى بنشان ، كه كامِ دل به بار آرد 256
173 - در نظربازى ما ، بىخبران حيرانند 257
174 - در نمازم ، خَمِ ابروىِ تو با ياد آمد 258
175 - در هر هوا كه جز برق اندر طلب نباشد 259
176 - دست از طلب ندارم ، تا كام من برآيد 260
177 - دست ، در حلقهء آن زلفِ دو تا نتوان كرد 261
178 - دلا بسوز كه سوزِ تو كارها بكند 262
179 - دل از من برد و روى از من نهان كرد 263
180 - دل ، شوق لبت مدام دارد 264
181 - دلبر برفت و دلشدگان را ، خبر نكرد 265
182 - دلِ ما به دور رويت ز چمن فَراغ دارد 266
183 - دلم جز مهر مهرويان ، طريقى برنمىگيرد 267
184 - دلى كه غيبنماى است و جامِ جم دارد 268
185 - دمى ، با غم بسربردن ، جهان يكسر نمىارزد 269
186 - دوستان دخترِ رَز ، توبه ز مستورى كرد 270
187 - دوش آگهى ز يارِ سفر كرده داد باد 271
188 - دوش از جنابِ آصف ، پيكِ بشارت آمد 272
189 - دوش در حلقهء ما ، قصّهء گيسوىِ تو بود 273
190 - دوش ديدم : كه مَلايك دَرِ ميخانه زدند 274
191 - دوش مىآمد و رخساره ، برافروخته بود 275
192 - دوش وقتِ سحر از غصّه نجاتم دادند 276
193 - دى پيرِ مىفروش كه ذكرش به خير باد 277