95 - گل در بَر و مى در كف و معشوقه به كام است 179
96 - لعل سيرابِ به خون تشنه لبِ يارِ من است 180
97 - ما را ز خيالِ تو چه پرواىِ شراب است 181
98 - ماهم اين هفته شد از شهر و به چشمم ساليست 182
99 - مدتى شد كآتشِ سوداىِ او در جانِ ماست 183
100 - مدامم مست مىدارد نسيمِ جعدِ گيسويت 184
101 - مرحبا اى پيكِ مشتاقان ، بده پيغامِ دوست 185
102 - مردمِ ديدهء ما جز به رخت ناظر نيست 186
103 - مَطَلَبْ طاعت و پيمان و صلاح از من مست 187
104 - منم كه گوشهء ميخانه خانقاهِ من است 188
105 - نظرِ پيرِ مغان موجبِ عيش و طَربست 189
106 - هر آن خجسته نظر كَز پىِ سعادت رفت 190
107 - همچو جان از بَرِ ما سروِ خرامان مىرفت 191
108 - ميرِ من خوش مىروى كاندر سر و پا مىرَمَت 192
109 - يا رب اين شمعِ دلافروز ز كاشانهء كيست ؟ 193
110 - يا رب سببى ساز كه يارم به سلامت 194
« حرف ث »
111 - دردِ ما را نيست درمان الغياث 195
« حرف ج »
112 - تويى كه بر سرِ خوبان كشورى چون تاج 196
« حرف ح »
113 - اگر به مذهبِ تو خون عاشق است مباح 197
114 - ببين هلالِ محرم ، بخواه ساغرِ راح 198
« حرف خ »
115 - دل من در هواىِ روىِ فرّخ 199
« حرف د »
116 - آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند 200
117 - آن را كه جامِ بادهء صهباش مىدهند 201
118 - آنكه رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرين داد 202
119 - آنكس كه به دست ، جام دارد 203
120 - آنكه از سنبلِ او غاليه تابى دارد 204
121 - آن كيست كز روىِ كَرَم با من وفادارى كند ؟ 205