[ قصايد ]
قصيده
عهد الست قصيده در مدح شاه منصور مظفرى
جوزا سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورم
ساقى بيا كه از مدد بختِ كارساز * كامى كه خواستم ز خدا ، شد ميسرم
جامى بده كه باز به شادى روى شاه * پيرانهسر هواى جوانيست در سرم
راهى بزن به وصف زلال خضر كه من * از جام شاه ، جرعهكش حوض آب كوثرم
شاها اگر به عرش رسانم سرير فضل * مملوك اين جنابم و مسكين اين دَرم
من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال * كى ترك آبخورد كند طبع خوگرم ؟
ور باورت نمىكند از بنده اين حديث * از گفتهء كمال دليلى بياورم
« گر بركَنم دل از تو و بردارم از تو مهر * آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم »
منصور بِنْ مظفر غازيست حِرز من * وز اين خجسته نام بر اعداء مظفرم
عهدِ الست من همه با عشق شاه بود * وز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم
گردون چو كرد نظم ثريا به نام شاه * من نظم دُر چرا نكنم از كه كمترم ؟
شاهينصفت چو طعمه چشيدم ز دست شاه * كى باشد التفات به صيد كبوترم ؟
اى شاه شيرگير چه كم گردد ار شود * در سايهء تو مُلك فراغت ميسرم
بال و پرى ندارم و اين طُرفهتر كه نيست * غير از هواى منزل سيمرغ در سرم
شعرم به يُمن مدح تو صد ملك دل گشاد * گويى كه تيغ تست زبان سخنورم
بر گلشنى اگر بگذشتم چو باد صبح * نى عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم
بوى تو مىشنيدم و بر ياد روى تو * دادند ساقيان طَرَب يكدو ساغرم
مستى به آب يكدو ، عَنب وضع بنده نيست * من سالخورده پير خراباتپرورم
با سير اختر فلكم داورى بسى است * انصاف شاه باد درين قصه ياورم
شكر خدا كه باز درين اوج بارگاه * طاووس عرش مىشنود صيت شهپرم
نامم ز كارخانهء عُشّاق محو باد * گر جز محبت تو بود شغل ديگرم
شِبْلُ الاسد به صيد دلم حمله كرد و من * گر لاغرم و گرنه ، شكار غضنفرم
اى عاشقان روى تو از ذره بيشتر * من كى رسم به وصل تو كز ذره كمترم
بنما به من كه منكر حسن رخ تو كيست * تا ديدهاش به گِزْلِك غيرت برآورم
بر من فتاد سايهء خورشيد سلطنت * و اكنون فراغتست ز خورشيد خاورم
مقصود ازين معامله بازار تيز نيست * نى جلوه مىفروشم و نى عشوه مىخرم
حافظ ز جان مُحِبِّ رسولست و آل او * حقا بر اين گواست خداوند داورم