تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
237 6
دانم سر آرد غصّه را رنگين برآرد قصّه را * اين آه خون‌افشان كه من هر صبح و شامى مىزنم
4 7
با آنكه از وى « ( 1 ) » غايبم وز مى چو حافظ تايبم « 101 » * در مجلس روحانيان گهگاه جامى مىزنم
7

345 [ بىتو اى سرو روان با گل و گلشن چكنم ] « 106 »

337 1
بىتو اى سرو روان با گل و گلشن چكنم * زلف سنبل چه كشم عارض سوسن چكنم
1 2
آه كز طعنهء بدخواه نديدم رويت * نيست چون آينه‌ام روى ز آهن چكنم
2 3
برو اى ناصح و بر دردكشان خرده مگير * كارفرماى قدر مىكند اين من چكنم « 102 »
3 4
برق غيرت چو چنين مىجهد از مكمن غيب « 103 » * تو بفرما كه من سوخته‌خرمن چكنم
4 5
شاه تركان چو پسنديد و به چاهم انداخت * دستگير ار نشود لطف تهمتن چكنم
5 6
مددى گر بچراغى نكند آتش طور * چارهء تيره‌شب وادى ايمن چكنم « 104 »
6 7
حافظا خلد برين خانهء موروث منست * اندرين منزل ويرانه نشيمن چكنم « 105 »
7

346 [ من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم ] « 107 »

338 1
من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم * محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم
1 2
من كه عيب توبه‌كاران كرده باشم بارها * توبه از مى وقت گل ديوانه باشم گر كنم
2 3
عشق دُردانه‌ست و من غوّاص و دريا ميكده * سر فروبردم در آنجا تا كجا سر بركنم
5
هامش
( 101 ) توبه از مى ( 102 ) مسألهء جبر ( 103 ) برق غيرت ( 104 ) مدد ولىّ كامل ، پير ، مرشد ، وادى ايمن ( ر ك ف ) . « چاره چكنم » تركيب ضعيفى است ( ر ك ف ) ( 105 ) انسان بعد الدنيا ( معاد ) ، ( ر ك ف ) . . ( 106 ) عرفانى عالى ( 107 ) عارفانه و عالى ( 1 ) بعضى نسخ : از خود ،