تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1581

مساهمون:

ص١٥٨١

ماجرا كم كن

غزل شمارهء 18
ماجرا كم كن و بازآ كه مرا مردم چشم * خرقه از سر به‌در آورد و به شكرانه بسوخت »
( حافظ ) « . . . ابو المفاخر يحيى باخرزى مىنويسد : « ماجرا آن را گويند كه اگر از درويشى خرده‌اى در وجود آيد و بر خاطرى گران آيد ، بازخواست كنند تا آن غبار از دل آن برادر دينى دور شود . . . همهء اصحاب جمع شوند و در خانقاه را بربندند . . . و در ماجرا سخن راست گويند و هيچ خلاف نگويند . . . » با توجه به آنچه نقل شد « ماجرا كم كن » يعنى طول و تفصيل مراسم آشتى را كوتاه كن . . . و بيا تا پس از گلايهء دوستانه ( يا بدون آن ) عهد الفت ديرين را تجديد كنيم . نقش مردم چشم - : بعضىها بيت را طورى مىخوانند كه خرقه متعلق به مردم چشم شود . يعنى چنين و چنان كن كه مردم چشم من خرقه‌اش را از سر بيرون آورد . اما اين قرائت خيلى غريب است و نسبت دادن خرقه به مردم چشم ، نازك‌انديشى نامستندى است . . . ظهور معنى و عقل عرف ايجاب مىكند كه خرقه متعلق به شاعر باشد ، نه مردمك چشم .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1581 | شمس الدين حافظ