محافظهكارى ، تا سرحد بيمارى
. . . به راستى چه منطق عجيبى جز محافظهكارى ، تا سرحد بيمارى ، مىتوانسته است مثلا در غزلى بلند و پرمعنا همچون غزل 142 ( با مطلع :
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد ) چنين صورت حيرتانگيزى را كه بيشتر به هذيان سرسامى ديوانگان مىماند به حضرت قزوينى علامه بقبولاند ؟ ! :
گفتم اين جام جهانبين به تو كى داد حكيم ؟ * گفت آن روز كه اين گنبد مينا مىكرد
بيدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدا را مىكرد
آن همه شعبدهء خويش كه مىكرد اينجا * سامرى پيش عصا و يد بيضا مىكرد ! .
كه تازه اگر مىخواهيد بدانيد ، همين غزل را يك علامهء ديگر - حضرت سودى بسنوى به چه شكل پذيرفته است ، بايد لطف كنيد و اين بيت ديگر را هم پس از بيت اول از ابيات منقول از نسخهء قزوينى قرار بدهيد ! :