تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1577

مساهمون:

ص١٥٧٧

« نه سوار » يا « نىسوار »

1
« گوى خوبى « كه » برد از تو ؟ كه خورشيد اينجا : * نه سوارىست كه در دست ، عنانى دارد »
حافظ . . . گوى زيبائى را « كه » مىتواند از تو بگيرد ؟ كه خورشيد در اين ميان سوار ماهر ، و لايقى نيست كه در دستش عنان اختيار باشد . يعنى خورشيد با اين‌همه لطف و خوبى ، فريفتهء حسن تو شده و در برابر تو بىاختيار است ، پس تو در چمن حسن به تمام زيبايان سرى . نقل از : « شرح سودى بر حافظ » ترجمهء عصمت ستارزاده ، ( تهران 1342 شمسى ) ، مجلد دوم ، ص 783 2 چه كسى مىتواند گوى زيبائى را از تو ببرد ؟ زيرا در عرصهء اين بازى ، عنان از دست خورشيد هم خارج است . . . گوى بردن كنايه از پيروز شدن بر حريف است .