خورشيد چو آن خال سيه ديد به دل گفت : * اى كاش كه من بودمى آن هندوى مقبل !
انعام آن شخصيت بىهمال ! بر كون و مكان چگونه انعامى بوده ؟ و كلك اعجاز آفرين « ابن مظفر » به حل كدام مسائل دست نيافتنى و غامض كائنات ، دست يافته است ؟ ! . . .
بين شما استاد عزيز ، و عنصرىها و قاآنىها ، آنقدر فاصله وجود دارد كه بايد گفت
« ميان ماه من تا ماه افلاك - تفاوت از سماوات است تا خاك »
و بدون اغراق ، شما يكى از چند تنى بوديد كه سر به دنيا و عقبا فرونمىآورديد . پس چگونه بوده است آن حكايت و چه اتفاقى افتاده كه فرمودهايد :
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع * كه نيست با كسم از بهر مال و جاه ، نزاع
به عاشقان نظرى كن به شكر اين نعمت : * كه من غلام مطيعم ، تو پادشاه مطاع
هنر نمىخرد ايام و غير ازينم نيست * كجا روم به تجارت بدين كساد متاع !
جبين و چهرهء حافظ خدا جدا مكناد * ز خاك بارگه كبرياى شاه شجاع ! .
آيا آدمى چند سال مىتواند زنده بماند ؟ مگر عمر انسان ابديست ؟
بر فرض هم - استاد عزيز - وندارت را غارت مىكردند ، خانهات را به آتش مىكشيدند ، خانوادهات را به اسيرى مىبردند ، و خودت را - مانند آن آزادهى بىپروائى كه « جرمش اين بود كه اسرار هويدا مىكرد » - به دار مىزدند ، نمىبايد چنان مىفرمودى ، و چنين نيز :
عمر خسرو طلب ار نفع جهان مىخواهى * كه وجوديست عطابخش و كريم و نفاع