در حافظ قزوينى آمده ولى از حافظ نيست :
نى حال من سوختهدل بتوان گفت * نى قصهء آن شمع چگل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است كه ، نيست : * يك دوست كه با او غم دل بتوان گفت
در نزهت المجالس - نسخهء كهن قبل از حافظ - آمده « 1 » :
اول به وفا مى وصالم در داد * چون مست شدم جام جفا را سرداد
پرآب دو ديده و پر از آتش دل * خاك ره او شدم به بادم برداد « 2 »
نى دولت دنيا به ستمِ مىارزد * نى لذت مستىاش ، الم مىارزد
نه هفت هزارساله شادىّ جهان : * اين محنت هفت روزه غم مىارزد
هامش
( 1 ) . نى قصهء آن شمع . . . عجيب اينست كه در هر پنج نسخهء كهن مصراع دوم بدين صورت است : « نى حال خود سوختهدل بتوان گفت » ! ، و ، اين مصراع به قرينهء قافيه ، غلط است زيرا « دل » قافيهء مصراع چهارم است ، و تكرار قافيه در يك رباعى از حافظ كه سهل است از هر شاعر ديگرى تصور كردنى نيست ، در نسخهء قزوينى نيز همان صورت غلط چاپ شده است ! . . .
( دكتر محمد امين رياحى ، گلگشت در شعر و انديشهء حافظ ، چاپ 1368 ه . ش . انتشارات علمى ، تهران ، ص 381
( 2 ) . يك رباعى نيز كه با اين بيت شروع مىشود :من با كمر تو در ميان كردم دست * پنداشتمش كه در ميان چيزى هست . . .در حافظ قزوينى نقل شده در صورتى كه از سلمان ساوجى است .