تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1295

مساهمون:

ص١٢٩٥
به جاى سكندر بمان سالها * به دانادلى كشف كن حالها
سرِ فتنه دارد دگر روزگار * من و مستى و فتنهء چشم يار
يكى تيغ داند زدن روزِ كار * يكى را قلم‌زن كند روزگار
مُغنّى بزن آن نوآيين سرود * بگو با حريفان به آواز رود
مرا با عدو عاقبت فرصت است * كه از آسمان مژدهء نصرت است
مُغنّى نواى طرب ساز كن * به قول و غزل قصه آغاز كن
كه بار غمم بر زمين دوخت پاى * به ضرب اصولم برآور ز جاى
مغنى كجائى ؟ به آواز رود * به ياد آور آن خسروانى سرود
روان بزرگان ز خود شاد كن * ز پرويز و از باربد ياد كن
مغنى از آن پرده نقشى بيار * ببين تا چه گفت از درون پرده‌دار
چنان بركش آواز خنياگرى * كه ناهيد چنگى به رقص آورى
رهى زن كه صوفى به حالت رود * به مستىّ وصلش ، حوالت رود