مدح شاه شيخ ابو اسحاق اينجو
سپيده دم كه صبا بوى بوستان گيرد * چمن ز لطف هوا نكته بر جنان گيرد
هوا ز نكهت گل در چمن تتق بندد * افق ز عكس شفق رنگ گلستان گيرد
نواى چنگ بدانسان زند صلاى صبوح * كه پير صومعه راه درِ مغان گيرد
نكال ( 1 ) شب كه كند در قدح سياهى مشك * در او شرار چراغ سحرگهان گيرد
شه سپهر چو زرّين سپر كشد در روى * به تيغ صبح و عمود افق ، جهان گيرد
به رغم زال سيه ، شاهباز زرّين بال * درين مقرنس زنگارى آشيان گيرد
به بزمگاه چمن رو كه خوش تماشائيست * چو لاله كاسهء نسرين و ارغوان گيرد
چو شهسوار فلك بنگرد به جام صبوح * كه چون به شعشعهء مهر ، خاوران گيرد :