تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1258

مساهمون:

ص١٢٥٨

503

مى خواه و گل افشان كن از دهر چه مىجوئى * اين گفت سحرگه گل ، بلبل تو چه مىگوئى
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقى را * لب گيرى و مى نوشى ، رخ‌بوسى و گل بوئى ( 1 )
شمشاد خرامان كن ، و آهنگ گلستان كن * تا سرو بياموزد از قدّ تو دلجوئى
تا غنچهء خندانت دولت به كه خواهد داد * اى شاخ گل رعنا از بهرِ كه مىروئى
امروز كه بازارت پُرجوش خريدارست * درياب و بنه گنجى از مايهء نيكوئى
چون شمع نكوروئى در رهگذر باد است * طرف هنرى بربند از شمع نكوروئى
آن طرّه كه هر جعدش صد نافهء چين ارزد * خوش بودى اگر بودى بوئيش ز خوشخوئى
هر مرغ به دستانى در گلشن شاه آمد * بلبل به نواسازى ، حافظ به غزل‌گوئى . ( 2 )